تبليغاتX
پندار والا

پندار والا

گاه نوشته های کیوان شفیعی(رضارایا) رایا (کسی که مورد توجه خداست)

سوال از من جواب از شما؟

سلام خوبید؟

امروز برات یک سئوال گذاشتم در مورد این مطلب

بهت قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم

 اگه یه روز نخواستی به حرفهای من گوش کنی بهت قول میدم ساکت باشم

 اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول میدم ازت نخوام بمونی ولی ازت میخوام زود برگردی

 اگه یه روز سراغم روگرفتی وازم خبری نشد حتما بهم سر بزن احتمالا بهت احتیاج دارم

اگه یه روز رفتی و برنگشتی قول نمیدم که منتظرت بمونم اما ازت میخوام وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بذاری.

 

فکر می کنید تا به حال چند نفر این مطلب را برای هم بیان کردند؟

آیا بهتر نبود به جای این مطلب هرچند زیبا حرف دل را می گفتیم و خودمان می نوشتیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

برنامه دیشب نود عجیب و غیر حرفه ای تمام شد یا تمامش کردند.

 

برنامه نود دیشب دارای قسمت های جالبی بود که با هم مرور می کنیم:
 

* تیکه عادل فردوسی پور به فرزاد مجیدی؛ آمده بود ورزشگاه تا جای فرهاد را بگیرد!
عادل فردوسی پور در آعاز برنامه امشب خود به فرزاد مجیدی که روز جمعه به ورزشگاه رفته بود تا بازی استقلال و تراکتورسازی را از نزدیک ببیند کنایه زد.
او در بخش نود درجه با اشاره به حضور بازیکن سابق استقلال در ورزشگاه گفت: «در روزهایی که وزارت ورزش اشتباه می کند و پس از 4 روز حمید حیدری را از ریاست فدراسیون سوارکاری بر می دارد و می گوید اشتباه تایپی شده و آقای محمود حیدری رئیس جدید است، فرزاد مجیدی هم به ورزشگاه آمده تا شاید به جای برادرش فرهاد برای استقلال بازی کند.»
* باشگاه پول بلیت نداد هواداران ذوب آهن پشت در ماندند
اتفاق جالبی که در بازی پرسپولیس و ذوب آهن در هفته گذشته افتاده بود اعتراض هواداران به نحوه بلیت فروشی و البته پولی شدن این بلیت ها بود!
آنها به دلیل این که سال گذشته باشگاه تمام هزینه های بلیت ها را پرداخت می کرد و رایگان وارد ورزشگاه می شدند امسال هم توقع داشتند تا رایگان بازی های تیمشان را تماشا کنند اما دیگر خبری از بلیت های رایگان نیست و هواداران اصفهانی برای تماشای بازی های ذوب آهن باید پول پرداخت کنند.
اتفاقی که با توجه به اعتراض شدید هواداران شاید افت تعداد آنها و قهرشان با ورزشگاه را به همراه داشته باشد.
.* تقلید صدای عادل فردوسی پور این بار در برنامه نود!
یکی از هواداران فوتبال صدای فردوسی پور را در برنامه نود تقلید کرد.
وقتی صدای یکی از هواداران فوتبال و عادل فردوسی پور در برنامه نود پخش شد این هوادار با تقلید صدای فردوسی پور روی خط آمد و از مجری برنامه نود درخواست کرد تا حمایت خود را از انجام بازی ها دوستانه تیم ملی در شهرستان ها اعلام کند.
فردوسی پور که در زمان پخش این صدا فقط می خندید و سرش را تکان می داد در پایان گفت: «انتقاد شما دوست عزیز محترم و به جاست، اما من همیشه خودم حامی این بوده ام که بازی های تیم ملی در شهرستان ها برگزار شود.»
* فردوسی پور خطاب به ابراهیمی بازیکن تراکتور؛ بعد از گل حرکات موزون انجام دادی؟ روی ناخن هایت لاک زدی؟
بازیکن گلزن تراکتورسازی که هواداران تبریزی به او لقب اف 14 را داده اند امشب مهمان برنامه نود بود. او که عاشق رنگ قرمز (البته به قول خودش از نوع قرمز تراکتوری) است در مورد خوشحالی عجیب و غریبش پس از گلزنی مقابل استقلال گفت: «کار خاصی نکردم فقط خوشحالی کردم»
که در این موقع عادل فردوسی پور گفت: «اما به این طرز خوشحالی کردن تو می گویند حرکات موزون!»
فردوسی پور سوال بعدی را در مورد علاقه شدید ابراهیم به رنگ قرمز پرسید که او گفت: «من قرمز تراکتوری را دوست دارم.» فردوسی پور که می خواست بیشتر در مورد علایق او بداند سوال بعدی را این طور پرسید: «اما تو در یکی از بازی ها سر، دست و پا و حتی روی ناخن هایت را هم رنگ قرمز کرده بودی. انگار که لاک زده باشی؟!»
که ابراهیمی در جواب گفت: «نه بابا! من رنگ قرمز را دوست دارم و این حرفها نیست!»
* درخواست عادل فردوسی پور از بینندگان نود؛ بیدار بمانید، امشب برنامه جالبی داریم
فردوسی پور از بینندگان برنامه نود خواست تا امشب برنامه نود را کامل تماشا کنند.
مجری برنامه نود از بینندگان برنامه نود دعوت کرد تا امشب بیدار بمانند و برنامه نود را تا آخرین دقایقش تماشا کنند.
او با بیان این جمله گفت: «امشب برنامه نود قسمت های جالبی از فوتبال ایران را روی آنتن می برد. ما سعی می کنیم ادامه بحث هفته گذشته را در مورد دلالی و پشت پرده فوتبال ایران است را پخش کنیم. از شما می خواهم که بیدار بمانید و این برنامه را تماشا کنید.»
* پیش بینی بینندگان برنامه نود؛ پرسپولیس، استقلال را در داربی شکست می دهد
سوال برنامه امشب نود این بود: «نتیجه بازی روز جمعه استقلال و پرسپولیس کدام گزینه است؟»
در این سوال سه گزینه برد استقلال، برد پرسپولیس و مساوی مطرح شده بود که در پایان برنامه بینندگان برنامه نود پیش بینی کردند پرسپولیس، استقلال را در داربی 71 شکست می دهد.
* فردوسی پور بدون خداحافظی رفت! چرا برنامه نود قطع شد؟
برنامه نود در حالی قطع شد که شبکه سوم ترجیح داد فوتبالی قدیمی را روی آنتن بفرستد.
در حالی که دیشب عادل فردوسی پور داشت در مورد فوتبال ساحلی و اتفاقات پشت پرده آن حرف می زد به یکباره برنامه نود قطع شد و شبکه سوم فینال بازی های آسیایی سال نود را روی آنتن برد.
این اتفاق در حالی افتاد که عادل فردوسی پور وقتی رضا علی رضا رییس کمیته فوتبال ساحلی داشت از سر جایش بلند می شد خطاب به او گفت: «آقا کجا؟هنوز برنامه تمام نشده است!» که رضا علی رضا هم گفت: «چایی نمی رم، داشتم خودم را روی صندلی جابجا می کردم.»
اما به یکباره برنامه نود قطع شد و انتظارات برای روی آنتن آمدن این برنامه فایده ای نداشت! هنوز هم مشخص نیست که چرا دیشب برنامه نود به یکباره قطع شد و به جای آن بازی های آسیایی بانکوک پخش شد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

شب قدر را قدر بدانیم...

سال گذشت و شب ها طی شدو دوباره به قدر رسید.

قدر قدر قدر

انا انزلنا فی لیله القدر...                                                                                                                             

و ما ادراک ما لیله القدر...

قدر را قدر بدانیم،

شب احیا خودمان را زنده کنیم،دل ما مرده مرده مرده

این را درک کنیم،بفهمیم مردن یعنی چه؟یعنی چه؟یعنی چه؟

بفهمیم زنده بودن با ذلت بهتر از مردن با عزت است بفهمیم بفهمیم بفهمیم

خدایا اگر مرا دوباره کمکم نمی کنی که می دانم می کنی که قدر را قدر بدانم من بمیرم بمیرم بمیرم

اگر خواستی زنده بمانم مرا همیشه هدایت کن که برای چه هستم و چگونه چگونه چگونه

و به قول سردار خیبر حاج ابراهیم همت برا ی تو قدم برداریم قدم برداریم قدم برداریم

و در راهت باشیم در راهت در راهت

پس با عزت زنده باشیم؟ زنده باشیم؟زنده باشیم؟

کافیست آخر هر جمله را کنار هم بگذارید

یاعلی التماس دعا "رضا"

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مداحی بسیار دلنشین ویژه شهادت امیرالمومنین علی <ع>

برای دانلود روی هرکدام کلیک کنید

از جواد مقدم/دل غم زده

ازمحمود کریمی/حرف نگاه

از حسین سیب سرخی/بی شکوفه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

میلاد کریم آل طاها مبارک

زیر پایش خدا غزل می ریخت
غزلی را که از ازل می ریخت
آن امامی که تا سحر امشب
روی لبهای من غزل می ریخت
شب شعر مرا چه شیرین کرد
بین هر واژه ای عسل می ریخت
آن که در جیب کودکان یتیم
قمر و زهره و زحل می ریخت
آن کریمی که در پیاله دست
هر چه می ریخت لم یزل می ریخت
از هر آن کوچه ای که رد می شد
حُسن یوسف در آن محل می ریخت
تیغ خشمش ولی به وقت نبرد
رنگ از چهره اجل می ریخت
شتر سرخ را به خون غلتاند
لرزه بر لشگر جمل می ریخت
آن امامی که روز عاشورا
از لب قاسمش عسل می ریخت

سید حمیدرضا برقعی

مولودی از حسین سیب سرخی برای شما تهیه شده است.

برای دانلود مولودی امام حسن (ع)کلیک کن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط رضارایا 

همه ی شبا رو شام غریبون می کنه

تقدیم به همه ی غم داران مادر

میوه دل هرکسی دل مادرشه

مادر آدم عشق اول و آخرشه

 کسی نمی تونه جای مادر و پر بکنه

مادری که همه چیز پسر و دخترشه

غم بی مادری بدجوری دل و داغون می کنه

همه ی شبا را شام غریبون می کنه

کی دل شو داره مادر و نیمه جون ببینه؟

صورت مادر و خسته و پریشون ببینه

کی طاقت شو داره وقتی مادرش زخمی شده

روی جراحت کهنه خون تازه ببینه

مریضی مادر آدم و ناامید می کنه

یه شبه مو های بچه هاشو سپید می کنه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

ماه رمضان مبارک

1-پايه‏هاى اسلام

قال الباقر عليه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه

قال الصادق عليه السلام:

انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.

امام صادق عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.

من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص

قال اميرالمومنين عليه السلام:

فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252

4-روزه ياد آور قيامت

قال الرضا عليه السلام:

انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10

5-روزه زكات بدن

قال رسول الله صلى الله عليه و آله لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

الكافى، ج 4، ص 62، ح 3

6-روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الكافى، ج 4 ص 162

7-اهميت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

8-روزه نفس

قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.

اميرالمومنان على عليه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزه‏هاست.

غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64

9-روزه واقعى

قال اميرالمومنين عليه السلام

الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على عليه السلام فرمود:

روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏كند.

بحار ج 93 ص 249

10-برترين روزه

قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.

امام على عليه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80

11-روزه چشم و گوش

قال الصادق عليه السلام

اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.

امام صادق عليه السلام فرمود:

آنگاه كه روزه مى‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«يعنى از گناهان پرهيز كند.»

الكافى ج 4 ص 87، ح 1

12-روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها

ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا عليها السلام فرمود:

روزه‏دارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه‏اش به چه كارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

13-روزه ناقص

قال الباقر عليه السلام

لا صيام لمن عصى الامام و لا صيام لعبد ابق حتى يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصيام لولد عاق حتى يبر.

امام باقر عليه السلام فرمود:

روزه اين افراد كامل نيست:

1 - كسى كه امام (رهبر) را نافرمانى كند.

2 - بنده فرارى تا زمانى كه برگردد.

3 - زنى كه اطاعت‏شوهر نكرده تا اينكه توبه كند.

4 - فرزندى كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج 93، ص 295.

14-روزه بى ارزش

قال اميرالمومنين عليه السلام

كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.

امام على عليه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى كه از نمازش جز بيخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه، حكمت 145

15-روزه و صبر

عن الصادق عليه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعينوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگيريد، صبر، روزه است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 298، ح 3

16-روزه و صدقه

قال الصادق عليه السلام

صدقه درهم افضل من صيام يوم.

امام صادق عليه السلام فرمود

يك درهم صدقه دادن از يك روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 218، ح 6

17-پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

وسائل الشيعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30

18-جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله عليه و آله

من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331

19-خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله عليه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئك الذين يشبعون يوم القيامة

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

خوشا بحال كسانى كه براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اينان در روز قيامت‏سير مى‏شوند.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 299، ح‏2.

20-مژده به روزه‏داران

قال الصادق عليه السلام

من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق عليه السلام فرمود:

هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.

الكافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

21-شادى روزه دار

قال الصادق عليه السلام

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق عليه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قيامت)

وسائل الشيعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.

22-بهشت و باب روزه‏دارن

قال رسول الله صلى الله عليه و آله

ان للجنة بابا يدعى الريان لا يدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

براى بهشت درى است‏بنام (ريان) كه از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 295، ح‏31.

معانى الاخبار ص 116

23-دعاى روزه‏داران

قال الكاظم (عليه السلام)

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام كاظم (عليه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.

24-بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)

الشتاء ربيع المومن يطول فيه ليله فيستعين به على قيامه و يقصر فيه نهاره فيستعين به على صيامه.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى‏اش براى شب زنده‏دارى واز روزهاى كوتاهش براى روزه دارى بهره مى‏گيرد.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 302، ح 3.

25-روزه مستحبى

قال الصادق (عليه السلام)

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلك صيام ثلاثة ايام من كل شهر.

امام صادق عليه السلام فرمود:

هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشيعه، ج 7، ص 313، ح 33

26-روزه ماه رجب

قال الكاظم (عليه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بياضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام يوما من رجب سقاه الله من ذلك النهر.

امام كاظم (عليه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مى‏نوشاند.

من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 56 ح 2

وسائل الشيعه ج 7 ص 350 ح 3

27-روزه ماه شعبان

من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان كتب الله له صوم شهرين متتابعين.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برايش محسوب مى‏كند.

وسائل الشيعه ج 7 ص 375،ح 22

28-افطارى دادن(1)

قال الصادق (عليه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

هر كس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 1

29-افطارى دادن (2)

قال الكاظم (عليه السلام)

فطرك اخاك الصائم خير من صيامك.

امام كاظم (عليه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 2

30-روزه خوارى

قال الصادق (عليه السلام)

من افطر يوما من شهر رمضان خرج روح الايمان منه

امام صادق (عليه السلام)فرمود:

هر كس يك روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ايمان از او جدا مى‏شود

وسائل الشيعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 73، ح 9

31-رمضان ماه خدا

قال اميرالمومنين

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على (عليه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23.

32-رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342

33-فضيلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر ليلة منه

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

34-اهميت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)

لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنة

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

35-قرآن و ماه رمضان

قال الرضا (عليه السلام)

من قرا فى شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران فى غيره من الشهور.

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاى ديگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج 93، ص 346

36-شب سرنوشت‏ساز

قال الصادق (عليه السلام)

راس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الى السنة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى‏شود.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8

37-برترى شب قدر

قيل لابى عبد الله (عليه السلام)

كيف تكون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل فى الف شهر ليس فيها ليلة القدر.

از امام صادق (عليه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 256، ح 2

38-تقدير اعمال

قال الصادق (عليه السلام)

التقدير فى ليلة تسعة عشر و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گيرد و تصويب آن در شب بيست ويكم و تنفيذ آن در شب بيست‏سوم.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 259

39-احياء شب قدر

عن فضيل بن يسار قال:

كان ابو جعفر (عليه السلام) اذا كان ليلة احدى و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ فى الدعا حتى يزول الليل فاذا زال الليل صلى.

فضيل بن يسار گويد:

امام باقر (عليه السلام) در شب بيست و يكم و بيست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آيد و آنگاه كه شب به پايان مى‏رسيد نماز صبح را مى‏خواند.

وسائل الشيعه، ج 7، ص 260، ح 4

40-زكات فطره

قال الصادق (عليه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة يعنى الفطرة كما ان الصلوة على النبى (صلى الله عليه و آله) من تمام الصلوة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

تكميل روزه به پرداخت زكاة يعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) كمال نماز است.

وسائل الشيعه، ج 6 ص 221، ح 5

چهل حديث روزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

به یاد قهرمان زندگی ام ابراهیم همت

عمده نيرو هاي رزمنده لشكر 27 محمد رسول الله (ص) طي  عمليات خيبر، در محور " طلائيه " مستقر شده بودند. از رده هاي بالا ، دستور دادند يكي دو گردان لشكر 27 را به جزيره جنوبي مجنون بفرستيم. چند روز بعد از اينكه گردان هاي " مالك اشتر "  و " حبيب بن مظاهر " به جزيره جنوبي اعزام شدند، قرار شد براي بررسي موقعيت نيروها، در معيت " حاج همت "، فرمانده لشكر 27، برويم آنجا. با رسيدن به  جزيره جنوبي، ابتدا رفتيم پيش بچه هاي دو گردان مالك و حبيب.

بچه بسيجي ها به محض مشاهده حاجي، از خوشحالي كم مانده بود بال در آورند. فوج فوج به سمت او هجوم بردند و دست و صورتش را مي‌بوسيدند. با هزار مكافات توانستيم آنها را كمي آرام كنيم تا حاجي بتواند برايشان صحبت كند. حاج همت مثل هميشه با آن شور و دلربايي اش قدري براي بسيجي ها حرف زد، از دستاورد هاي عمليات گفت و  اينكه چرا بايستي بچه ها سختي ها را تحمل كنند. خيلي مختصر و مفيد آنها را توجيه كرد. با كلماتي كه فقط مختص خودش بود و خوب مي‌دانست چطور و در كدام لحظه مي‌تواند با گفتن شان، حساس ترين تار شعور و عواطف رزمنده ها را مرتعش كند و آن ها را به هيجان بياورد.

 

با يك لحن محكم و پر صلابت گفت:

" برادران رزمنده، بسيجيان با ايمان! درود به اين چهره هاي غبار گرفته‌تان، درود به اراده و شرف شما دريادلان، جنگ سخت است، سختي دارد، شهادت دارد، زخمي شدن و قطعي دست و پا دارد، اسير شدن دارد، مفقودالاثر شدن دارد، اين‌ها را همه ما مي‌دانيم. اما اي عزيزان؛ ما نبايد گول ظاهر اين چيز ها را بخوريم، نبايستي فراموش كنيم با چه هدفي توي اين راه قدم گذاشه ايم. ما براي جهاد در راه خدا و اطاعت از اوامر امام مان به جبهه آمديم. تا وقتي نيت‌مان خالص باشد، هر قدمي كه در اين راه برداريم، اجر اين قدم در پيش خدا محفوظ مي‌ماند. امام عزيزمان دستور داده اند جزاير را بايستي حفظ كنيم. ما ديگر چاره اي نداريم، مگر اينكه به يكي از اين دو شق تن بدهيم ؛ يا اينكه از خودمان ضعف نشان بدهيم، پرچم سفيد ذلت و تسليم به دست بگيريم و كاري كنيم كه حرف امام‌مان بر زمين بماند، و يا اينكه تا آخرين نفس، مردانه بمانيم و بجنگيم و شهيد بشويم و با عزت از اين امتحان سخت بيرون بياييم. حالا، بسيجي ها! شما به من بگوييد، چه كنيم؟ تسليم شويم يا تا آخرين نفس بجنگيم؟!"

خدا گواه است تا حرف همت به اينجا رسيد، بسيجي ها شيون كنان فرياد زدند : " مي‌جنگيم، مي‌ميريم، سازش نمي‌پذيريم "!

بعد هم دسته جمعي هجوم بردند به سمت حاجي و شروع كردند با چشم هايي گريان، بوسيدن سر و صورت همت. با چه مصيبتي توانستيم حاجي را از آنجا خارج كنيم، بماند. بعد با هم راهي شديم تا برويم به قرارگاه موقت عملياتي؛ جايي كه محل تجمع فرماندهان لشكر هاي عمل كننده سپاه در جزيره بود. محل اين قرارگاه، شبيه به آلونك هايي بود كه در باغ ها مي‌سازند. اتاقك هايي خشت و گلي و كوچك، كه هيچ استحكامي نداشتند و بچه های سپاه، از سر ناچاري آنجا را بعنوان قرارگاه موقت عملياتي انتخاب كرده بودند. چون تازه وارد جزاير مجنون شده بوديم، هنوز از دل مرداب ها، جاده تداركاتي احداث نشده بود تا بشود ماشين آلات سنگين مهندسي رزمي را به اين دست آب بياوريم و يك قرارگاه مستحكم ومناسب براي استقرار فرماندهان در آنجا بسازيم.

 

اين آلونك هاي خشت و گلي هم از قبل در آنجا قرار داشت. نيرو هاي دشمن كه حتي خوابش را هم نمي ديدند كه ما يك روز به عمق جزاير مجنون دسترسي پيدا كنيم، آن‌ها را ساخته بودند و حالا، بچه هاي ما داشتند از سر اجبار، از اين آلونك ها به عنوان سنگر فرماندهي خط مقدم استفاده مي‌كردند.

موقعي كه با " همت " به قرارگاه موصوف رسيديم، فرماندهان بقيه لشكر ها هم در آنجا حضور داشتند. به محض ورود، حاجي خيلي گرم و خودماني با همه حضار سلام و عليك و ديده بوسي كرد و بعد رفت پيش برادرمان " احمد كاظمي "؛ فرمانده لشكر 8 نجف، كنار يكي از آلونك ها نشست و با همان لحن شيرين خودش گفت : " خب احمد، نظرت چيه؟ اينجا چي كم داريم؟ فكر مي‌كني اگه بخواهيم اين بعثي هاي شاخ شكسته‌رو از باقي مونده جزيره جنوبي بيندازيم بيرون، چقدر نيرو لازم داريم ؟! "

حاجي همين‌طور پر انرژي و خندان، مشغول صحبت با احمد كاظمي بود و حضار؛ ناباور و متحير، به او خيره شده بودند. چنان با روحيه بالايي داشت با كاظمي صحبت مي‌كرد كه هركس از حال و روز ما خبر نداشت، خيال مي‌كرد "حاج همت" هيچي نباشد، 15 گردان رزمنده تازه نفس حاضر و قبراق براي ادامه عمليات در اختيار دارد.

اين در حالي بود كه من خوب مي‌دانستم عمده نيروهاي رزمنده لشكر 27 در منطقه طلائيه به شدت با دشمن درگير بودند و در آن موقعيت وخيم، حاجي بجز همان دوگرداني كه چند روز قبل به جزيره جنوبي فرستاده بود، حتي يك نيروي قادر به رزم در اختيار نداشت. تازه، گردان هايي را هم كه در طلائيه به كار گرفته بوديم، همگي ضربه خورده بودند و براي بازسازي اين گردان ها و رساندن‌شان به سطح استاندارد رزمي سابق و انتقال‌شان به جزيره براي ادامه عمليات، به زمان زيادي نياز داشتيم. در حالي كه مي‌دانستيم از بابت وقت، به سختي در تنگنا قرارداريم. با اين همه، حاج همت خيلي قرص و قوي داشت با كاظمي حرف مي‌زد. يادش بخير، شهيد عزيزمان " مهدي زين الدين " فرمانده لشكر 17 علي بن ابي‌طالب(ع) كه كنار من نشسته بود، با يك لبخند قشنگي داشت به حاج همت نگاه مي‌كرد.وقتي زير گوشي، قضيه نداشتن نيروي خودمان را به او گفتم، با تبسم به بنده گفت : " خدا به همت خير بده، با وجود اينكه عمده نيروهاش تو طلائيه درگيرند و دستش خاليه، ولي باز هم به فكر ماست و اومده ببينه به چه طريقي مي‌تونه دشمن رو از اين منطقه بيرون كنه! ".

در همين موقع بيسيم زدند -  از رده هاي بالا – احمد كاظمي گوشي را برداشت. مي‌خواستند بدانند وضعيت از چه قرار است. كاظمي، همان طور كه گوشي بيسيم دستش بود، و يك نگاه اميدواري به حاج همت داشت، در جواب با لبخند گفت : " وضعيت ما خوبه، همين كه همت با ماست، مشكلي نداريم! ".

 

... در هنگامه اي كه رزمنده هاي لشكر 27 محمد رسول الله (ص) در بخش مركزي جزيره جنوبي مجنون موضع گرفته بودند، دشمن با تمام توان توپخانه سنگين و كاتيوشا و خمپاره اش، اين جزيره را يكپارچه و بي وقفه مي‌كوبيد. طبق برآوردي كه رده هاي بالا انجام داده بودند، فقط ظرف سه شبانه روز، دشمن بيشتر از يك ميليون و سيصد و پنجاه هزار گلوله توپ و خمپاره و كاتيوشا روي سر نيرو هاي ايراني ريخته بود. حتي يك لحظه نبود كه جزيره آرام باشد. تكه به تكه خاك جزيره از زمين و آسمان كوبيده مي‌شد و بچه رزمنده ها، شديد ترين فشار ها را آنجا تحمل مي‌كردند. در گيرو دار بيرون زدن دشمن از جزيره و تلاش براي حفظ آن بوديم كه گلوله اي كنارم منفجر شد و از ناحيه جلو و عقب سر، تركش خوردم. طوري كه مجبور شدم سرم را باندپيچي كنم.

با اينكه اثر زخم و خون در بالاي پيشاني‌ام مشخص بود، ولي خوشبختانه وضعيت جسمي‌ام به شكلي بود كه سر پا بودم و مي‌توانستم به كارم ادامه بدهم. بچه ها توي خط مستقر بودند. لازم بود براي ارائه گزارش آخرين وضعيت نيرو ها بروم پيش حاج همت، تا با او در باره روال كار آينده خط پدافندي خودمان مشورت كنم و بدانم قرار است مراحل بعدي عمليات را از كجا ادامه بدهيم.

فراموش نمي‌كنم، به محض اينكه حاج همت مرا ديد، مجال صحبت به من نداد و با اشاره به باندپيچي سرم، خيلي نگران پرسيد : " سرت چي شده سعيد ؟! "

گفتم : " چيزي نشده حاجي، فقط يه خراش كوچيك برداشته، واسه اين اونو با باند بستم تا روش خاك نشينه و چرك نكنه، چيز مهمي نيست ".

خيلي ناراحت شد و گفت : " نگو چيزي نيست! ... مواظب خودت باش تا آسيبي بهت نرسه ".

گفتم : " اين چه حرفيه حاجي ؟ خودت بارها گفتي ما اصل‌مان بر شهادته ". با اخم گفت : " حالا حرف خودم رو بهم مي‌گي؟!... بله، اصل بر شهادته، اما تا لحظه شهادت، مكلف‌ايم حفظ جان خودمون رو جدي بگيريم! ".

من كه انتظار شنيدن چنين صحبتي را از او نداشتم، ديگر چيزي نگفتم. خيلي فشرده گزارش‌ام را دادم، با هم مشورت كرديم و دوباره روانه خط شدم.توي راه تمام فكر و ذكرم معطوف به حرف هاي حاج همت بود.با خودم مي‌گفتم، حرف هاي حاجي بي حكمت نيست، درست است كه از زمين و هوا دشمن دارد جزيره را مي‌كوبد و در هر گوشه جزيره شهيدي به خاك افتاده و تعداد بچه هاي مجروح ما هم كم نيست، ولي در اين وضعيت دشوار جنگ، كه امكان جايگزيني حتي يك كادر عملياتي وجود ندارد، آن قدر بحث ضرورت " حفظ جان تا لحظه شهادت " براي همت جدي شده كه با وجود سر نترسي كه دارد و خودش مدام زير آتش شديد دشمن رفت و آمد مي‌كند، به من گوشزد مي‌كند مواظب خودم باشم، تا آسيبي نبينم و بتوانم در ميدان جهاد سر پا باشم، تا بهتر با دشمن مقابله كنم.

 

 

... روز هفدهم اسفند، در اوج درگيري ما با دشمن در جزيره مجنون، حوالي بعد از ظهر بود كه ديدم مي‌گويند بي سيم تو را مي‌خواهد. گوشي را كه به دستم گرفتم، صداي حاج همت را شنيدم كه گفت : " سعيد، در قسمت شرقي جزيره جنوبي، از طرف اين شاخ شكسته ها، دارند بچه هاي ما را اذيت مي‌كنند... من به عقب مي‌رم تا براي كمك به اين بچه ها، از بقيه لشكر ها قدري نيرو جور كنم و بيارم جلو ". 

گفتم : " مفهوم شد حاجي، اجازه مي‌دي من هم با شما بيام؟ ".

گفت : " نه عزيزم، شما چون نسبت به موقعيت منطقه توجيه هستي، همين جا باش تا خط رو تحويل بچه هاي لشكر امام حسين(ع) بدي و كمك‌شان كني. هر وقت كارت تموم شد، بيا به همون سنگر... – منظور حاجي از اصطلاح "همون سنگر"، قرارگاه تاكتيكي حاج قاسم سليماني بود- ... بعد بيا اونجا؛ من هم غروب ميام همون جا، تا با هم صحبت كنيم ".

گفتم : " باشه مفهوم شد، تمام ".

برگشتم پيش بچه هايمان در خط و كنارشان ماندم. دشمن كه وحشت از دست دادن جزاير خواب از چشم هايش ربوده بود، حتي براي يك لحظه، دست از گلوله باران جزاير بر نمي‌داشت. ما هم در داخل سنگر ها و كانال هاي نفررويي كه به تازگي حفر شده بود، پناه گرفته بوديم و از خطمان دفاع مي‌كرديم. چند ساعتي گذشت. از طريق بي سيم با قرارگاه تماس گرفتم و پرسيدم : حاجي آمده يا نه ؟!

گفتند : " نه، هنوز برنگشته! ".

مدتي بعد، از نو تماس گرفتم و سراغش را گرفتم. جواب دادند : " نه خبري نيست! " ديگر دلشوره رهايم نكرد. طاقت نياوردم. خط را سپردم دست تعدادي از بچه ها، آمدم كمي عقب‌تر و با يك جيپ 106 كه عازم عقب بود، راهي شدم به سمت سنگري كه محل قرارم با حاج همت بود. وارد سنگر كه شدم، ديدم حاجي نيست. از برادرمان حاج "قاسم سليماني"؛ فرمانده لشكر 41 ثارالله پرسيدم حاج همت كجاست؟

ايشان گفت : "‌ رفته قرارگاه لشكر 27 و هنوز برنگشته ".

قرارگاه تاكتيكي ما در ضلع شرقي جزيره بود. گفتم : " ولي حاجي به من گفته بود برمي‌گرده اينجا، چون با من كار داره ".

حاج قاسم گفت : " هنوز كه نيومده، ولي مرا هم نگران كردي، الان يه وسيله به شما مي‌دم، برو به قرارگاه تاكتيكي لشكرتون، احتمال داره اينجا نياد ".

با يكي از پيك هاي فرمانده لشكر ثارالله، سوار بر يك موتور تريل، رفتم سمت قرارگاه تاكتيكي لشكر 27 در ضلع شرقي جزيره. آنجا كه رسيديم، ]شهيد[ حاج عباس كريمي را ديدم.

به او گفتم : " عباس، حاج همت اينجا بوده انگار، ولي اصلا برنگشته پيش حاج قاسم ".

عباس با تعجب گفت : " معلومه چي مي‌گي؟! حاجي اصلا اينجا نيومده برادر من! " اين را كه گفت، دفعتا سراپاي بدنم به لرزه افتاد و بي اختيار سست شدم. فهميدم قطعا بايستي بين راه براي همت اتفاقي افتاده باشد.

عباس ادامه داد : " ... حاجي اينجا نيومده، ولي با قرارگاه مركزي كه تماس گرفتم، گفتند حاجي اونجا نيست و شما هم ديگه در بخش مركزي جزيره مسئوليتي نداريد، گفتند گردان لشكرتان همونجا باشه، ما خودمون لشكر امام حسين(ع) رو مي‌فرستيم بياد اونجا و خط رو از گردان شما تحويل بگيره ".

عباس كه حرفش تمام شد، خودم گوشي بي سيم را برداشتم، با قرارگاه تماس گرفتم و گفتم : " پس لا اقل بگذاريد ما بريم گردان رو عوض كنيم و برگرديم به اينجا ".

از آن سر خط جواب دادند : " نه، شما از اين طرف نريد. شما از منطقه شرقي جزيره تكان نخوريد و به آن طرف نريد ".

يك حس باطني به من مي‌گفت حتما خبري شده و مركز نمي‌خواهد كه ما بفهميم. روي پيشاني ام عرق سردي نشسته بود. همين طور كه گوشي بي سيم توي دستم بود، نشستم زمين و گفتم : " بسيار خوب، حالا حاج همت كجاست؟ ".

جواب آمد : " فرماندهي جنگ اونو خواسته، رفته اون دست آب ".

رو كردم به شهيد كريمي و گفتم : " عباس، بهت گفته باشم؛ يا حاجي شهيد شده، يا به احتمال خيلي ضعيف، زخمي شده ".

او گفت : " روي چه حسابي اين حرف رو مي‌زني تو؟! " گفتم : "‌اگه حاجي مي‌خواست بره اون دست آب، لشكر رو كه همين جوري بدون مسئوليت رها نمي‌كرد، حتما يا با تو در اينجا، يا با من در خط تماس مي‌گرفت و سر بسته خبر مي‌داد كه مي‌خواد به اون طرف آب بره ".

عباس هم نگران بود. منتها چون بي سيم چي ها كنار ما دو نفر نشسته بودند، صلاح نبود بيشتر از اين درباره دل نگراني‌مان جلوي آنها صحبت كنيم.آخر اگر اين خبر شايع مي‌شد كه حاجي شهيد شده، بر روحيه بچه هاي لشكر تاثير منفي و ناگواري به جا مي‌گذاشت.چون او به شدت مورد علاقه بسيجي ها بود و براي آن‌ها، باور كردن نبودن همت خيلي، خيلي دشوار به نظر مي‌رسيد.

چشم كه بر هم زديم، غروب شد و دقايقي بعد، روز كوتاه زمستاني هفدهم اسفند، جاي‌اش را با شبي به سياهي دوزخ عوض كرد. آن شب، حتي يك لحظه هم از ياد همت غافل نبودم. مدام لحظات خوش بودن با او، در نظرم تداعي مي‌شد. خصوصا آن لحظه اي كه از طلائيه به جزيره جنوبي آمديم، آن سخنراني زيبا و بي تكلف حاجي براي بچه هاي بسيجي لشكر، بيرون كشيدن او از چنگ بسيجي ها، ورودمان به سنگر فرماندهان لشكر هاي سپاه و شلوغ بازي هاي رايج حاجي، رجزخواني هاي روح بخش او، بگو بخندش با احمد كاظمي لبخند هاي زين الدين در واكنش به شيرين زباني هاي حاجي و بعد، آن پاسخ سرشار از روحيه احمد كاظمي به رده هاي بالا، پاي بي سيم و در حالي كه نيم نگاهي به حاجي داشت و گفته بود : " همين كه همت با ماست، مشكلي نداريم! ".

شب وحشتناكي بر من گذشت. به هر مشقتي كه بود، صبر كرديم تا صبح. ديگر برايمان يقين حاصل شد كه حتما براي او اتفاقي افتاده. بعد از نماز صبح عباس كريمي گفت : " سعيد، تو همين جا بمون، من ميرم يه سر قرارگاه نجف، ببينم موضوع از چه قراره! ".

رفت و اصلا نفهميدم چقدر گذشت، كه برگشت؛ با چشم هايي مثل دو كاسه خون، خيس از اشك. عباس، عباس هميشگي نبود. به زحمت لب بازكرد و گفت : " همت و يك نفر ديگر، سوار بر موتور، سمت "پد" مي‌رفتند كه تانك  بعثي آن ها را هدف تير مستقيم قرار داد و شهيد شدند ".

در حالي كه كنار آمدن با اين باور كه ديگر او را نمي‌بينم، برايم محال به نظر مي‌رسد، كم كم دستخوش دلهره ديگري شدم؛ اين واقعه را چطور مي‌بايست براي بچه رزمنده هاي لشكر مطرح مي‌كردم؟! طوري كه خبرش، روحيه لطيف آن‌ها را تضعيف نكند.

 ... هنوز هم باور نبودن همت برايم سخت است، بدجوري ما را چشم براه خودش گذاشت، ... و رفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

بازگشت باانرژی

سلام پس از چند ماه

راستش را بخواهید دیگه از وبلاگ نویسی ناامید شده بودم.

اتفاقات مهمی در طول این چند ماه افتاد که نتونستم آپ بشم.

به لطف ارحم الراحمین باز هم مشکلات را پشت سر گذاشتم و کنون در خدمت شمام

در رابطه با نظرم درمورد اخراجی ها هم باید بگویم که قسمت نشد در زمان اکران قیلم نظرم پیرامونش را بیان کنم ولی فردا شب و در شبی که فردایش نسخه خانگی اخراجی ها۳ پخش می شه نظرم را انتشار می دهم.

یک چیز دیگر هم باید بگم که این دفعه از همیشه بیشتر انگیزه وب نویسی دارم و زود به زود آپ می شم.

منتظز شما هم هستم.

 

رضارایا

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

تا ساعت22 برای مطلب من در مورد اخراجی ها منتظر باشید.

با عرض پوزش مجدد دیگه اگر این دفعه این مطلب را ننویسم وبلاگم را تعطیل می کنم.

نظر من در مورد اخراجی ها۳ امشب نهایتا تا ساعت ۲۲

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط رضارایا  | 

نظر من در مورد اخراجی ها 3 - فرداشب ساعت 9 شب

از همه اونهایی که دو روز است منتظر مطلب من در مورد اخراجی ها هستند عذر خواهی می کنم و این مطلب را راس ساعت۹ فردا شب در وبلاگم می توانید مشاهده کنید- باز هم پوزش می خواهم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط رضارایا  |